باید نوشت... |
۱. گزارش تصویری تجمع امروز دانشگاه تهران
سکس، موزیک، لنین دوستتون دارم
برای دیدن عکسها در سایز بزرگ روی عکسها کلیک کنید.
۲. همکف دانشکده حقوق بودم وقتی صدایی گفت در 16 آذر را شکستند. رفتم بیرون و دیدم چپ ها خودی نشان دادهاند. تابلوهای سرخ بدست و شعارها بر سر زبان.
همه جلوی فنی جمع شدند و بلندگویی که به صداخفهکن میماند و همان حرفهای همیشگی.
کردها راست ایستاده بودند و چپها چپ. و دم به دم ندای شعار سرخ بود و شعارهای کردی که صحبتهای سخنرانی را قطع میکرد.
تا قرائت بیانیه نهضت آزادی و هو کردن چپ ها و شعارهایی که تمامی نداشت. قضیه این بود که قرار بر این بوده که از هیچ حزب و یا جناحی بیانه قرائت نشود و خوب دوستان تحکیمی خلف وعده کرده بودند و… بماند که آنهایی که از چپها بیزار بودند و دنبال بهانه، با این حرکت بیزارتر هم شدند.
۴. حس خوبی نداشتم و ندارم. از دیدار تکتک عزیزان پلیس امنیت گرفته تا جو تجمع
کسی نیامده بود برای بزرگنیا، به یاد قندچی. هر کس آمده بود تنها از برای خویش. یکی آمده بود تا حرف تحریم انتخابات شد هو بکشد. دیگری آمده بود از تحریم صحبت کند. یکی از حقوق قومی و منطقهای میگفت و... دریغ از درد مشترک
6. این به بالاییها ربطی ندارد
خسته ام. از اتهام. از حرف رفیق و نارفیق. و از اینکه هر آدم بی معنی، هر کس که فرار بهترین ابزار
مبارزهشه به خودش اجازه بده که بهت توهین کنه.
کاش آدمها را بشر میدیدیم. نه یک ایدئولوژی صرف.
هی
برادر جان
نمیدونی چه دلتنگم
مدتهاست زیاد به فکر این میافتم که عطای حقوق بشر را به لقایش ببخشیم، زندگیمان را بکنیم.
هیچ وقت یک چپ تئوریک نبودهام. برای من چپ همیشه همونی بود که تو ثانیه ثانیهی بچگی هام تفنگ و گل و گندم می آورد. اوج فریاد. چپ شرارهای بود که از خون ارغوانها میدمید. نقش جانبازی بیژن بود که همه جای اوین گسترده بود. نواری که رویش سرخ نبشته بود خسرو گلسرخی، گلی به سرخی خون. و صدای گرمی که از خلقش دفاع می کرد.
و من هنوز هوشیمینه را دوست دارم، اسم چه که می آید دلم می لرزد. و هنوز...
با همه ی اینها مدت هاست لیبرالیسم را قابل تحمل تر می بینم.
لینک های مرتبط:
گزارش کمیته دانشجویی گزارشگران حقوق بشر
گزارش لحظه به لحظه از تجمع امروز